پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

177

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

دوستان و كسان خود سپرده بود و همگى اينان داراى اختيار آدمكشى بودند از اينجا هرگونه كينه‌جويى مىشد . از اينجا سخن ايتيوكليس « 1 » لاكيدومونى درباره او شهرت بسيار يافت و آن اينكه « يونان دولوساندير نخواهد زاييد . » ثئوفراستوس مىگويد كه آرخيستراتوس « 2 » همين سخن را درباره الكبياديس گفته . ولى الكبياديس تنها در زمينه باده‌خواريها و كامگزاريها اندازه نگه نمىداشت و در اين باره پرواى كسى را نمىكرد . اما از نيرومندى لوساندير مردم از اين جهت شكايت داشته و او را دشمن مىگرفتند كه هرگز رحم نمىشناخت و دلش به كسى نمىسوخت . پيش از آن به هيچ دادخواهى از دست لوساندير گوش داده نمىشد . ولى چون فارنابازوس كه لوساندير او را رنجانيده و كشورش را تاراج كرده بود به شكايت برخاست و كسانى را به اسپارت فرستاد تا دادخواهى كنند . ايفوران سخت خشمناك گرديدند و يكى از دوستان او را به نام ثوراكس « 3 » به عنوان اينكه سيم از خانه او پيدا كرده‌اند بكشتند . سپس هم تومارى براى او فرستاده دستور دادند كه به اسپارت بازگردد . اما چگونگى نوشتن تومار ، آنكه ايفوران چون كسى را به سردارى يا فرماندهى دريايى مىفرستادند دو تا چوب گردى را كه از هرباره ماننده يكديگر است و روى همديگر بريده شده مىگرفتند كه يكى را به آن سردار يا فرمانده مىسپاردند و ديگرى را نزد خود نگه مىداشتند و اين چوبها را سكوتال « 4 » مىناميدند . سپس چون زمانى مىرسيد كه بايد خبر نهانى براى او بفرستند يا دستورى بدهند يك تومارى از پوست بسيار باريك و بسيار دراز هم چون تسمه باريك درست كرده و آن را به روى چوب خود پيچيده و چنان مىكردند كه هرگز جايى از آن پيدا نباشد و همه‌ى رويش پوشيده گردد . چون اين كار كرده مىشد مطلب خود را بر روى آن مىنوشتند و سپس تومار را گشاده و آن را براى سردار مىفرستادند . ولى چوب را نگاه مىداشتند و او چوب را مىگرفت و هيچ چيزى از آن نمىتوانست خواند . زيرا حرفها و جمله‌ها به همديگر مربوط نبود ولى چون چوب خود را مىگرفت و طومار را مىپيچيد بدانسان كه آنان پيچيده بودند و اين هنگام حرفها و جمله‌ها به همديگر ارتباط پيدا مىكرد از اين راه به خواندن آن دست مىيافت و مطلب را درمىيافت .

--> ( 1 ) . Eteocles ( 2 ) . Archestratus ( 3 ) . Thorax ( 4 ) . Scytal